شلم شورباي(٣-١٦)
درود
به ايوان در آمدنديم كه خلوتگاهي بودستي بهر مان! در شبانگاهان !با بسته اي از( تخمه آفتابگردان شريف)
چشم بر لبهاي بي رنگ و رمق و چشمان بي فروغ عيال همي دوختمي كه چنين گفتندي:
ز بهر خريد نان به نانوايي همي شدندم، شنبه!
در صف، بانوئي ديدمي با چادر عربي و قدي بلند كه تنها بيني كوچك زيبا و يك چشم زيبا تر از بيني عيان بودندي و الباقي در كيسه ي سياه.
اولين بار وي را در رينه ديدمي و به سلامش پاسخ دادمي به مهرباني!
القصه
در برگشت با هم همقدم همي گشتمي تا به درب سراي!
اندگ لنگشي در اقدامش ديدمي و از وي پرسيدمي:
ز چه روي اندكش لنگش؟
همي گفتا: خدا پدرش بيامرزد !
چي توانم گفتن درين كوچه؟
از وي پرسيدمي به مهماني در اين قصبه در آمدندي، پيشتر نديدمي ؟
ادامه دادندي : خير
پنجشنبه بانوي حاج آقا فلان ، رئيس دادگاه انقلاب بهمان! گشتمي و درين فصل گرم دوست همي داشتندي سكني در رينه را.
و ادامه دادندي:
حاج آقا هفت عيال عقدي و متعه اي داشتندي و من صيغه ي ٩٩ ساله اش گشتمي!
حاج آقا عصر پنجشنبه تا عصر جمعه به نزدم همي آيد و ديگر ايام
به نزد ديگر عيالات رفتندي و من چشم به در تا عصر پنجشنبه!! تنها اما با تكاليف فراوان!
از وي همي دعوت نمودندم ز بهر رفع دلتنگي به سراي ما درآيد در روزهاي تنهايي.
پاسخ همي دادندي : حاج آقا منعم نمودندي خروج از منزل جز بهر ابتياع نان!
به وقت بدرود گفتن از من دعوت نمودندي كه به ديدنش همي روم و قول دادمي كه چنان نمايم.
=========================================
| |
شلم شورباي(٤-١٦) درود خسرو به شلم شوربانگار از قول زهرا همسرش چنين نقل نمودندي كه: دوشنبه عصرگاه به سراي حاج آقا شدندي، مهناز( پنجشنبه بانوي حاج آقا) ديدمي. زيبا زني همچون سوفيالورن! موي آلگارسوني، چشم شهلا و ابرو كمون ، لبان غنچه و گلگون، گردن و قدي سرو سان، پساتيني قلمبه و سپيد، كپلاني ايضاً قلمبه، راه رفتندي بي لنگش. با خوشرويي از من استقبال همي نمودندي چون پرنسس! احوال پرسيدمي و اظهار خوشحالي همي نمودمي ز بهر شفاي لنگش!! با شوخ چشمي و شيطنت گفتا: آنچه حاجي پنجشنبه جمعه با من مي كند، گر با دگري همي كند، دائم اللنگ همي شود!! مهناز، با ناز ادامه دادندي، حاجي پنجشنبه ها با كليه ي مايحتاج هفتگي آيد همي! از اطعمه و اشربه و ادخنه!! از جان آدمي تا شير كبوتر! به جز يخ! كه آنرا در طول هفته من ذخيره نمايندم بهر كاري كه وصف آن، به موقع همي گويم!!! مهناز، به چشم بر هم زدني شيريني و شكلات و باقلوا و پشمك و گز و سوهان و انواع ميوه هاي موجود در بازار ، برايم فراهم آوردندي و پشت بندش چاي زنجفيلي!! اصرار همي داشتندي كه ز گرمي جات بيشتر بخورم كه در آخر هفته بيشتر به كار همي آيد. شيرين سخن بودندي و بي پروا و رك گوي! هيچ ابا نداشتندي ز بهر گفتن اتفاقات (١٨+). انگاري دوست داشتندي گوشي مفت يافتندي تا باز گو همي نمايندد آنچه را كه حاج آقا هر هفته با او همي نمايندد و حظ مكرر بردندي ز وصف مجدد. همانگونه كه شنگولانه از من پذيرايي نمودندي، از تكليفش در غياب حاجي گفتندي كه به جز تدارك يخ كافي، استفاده از آب زرشك و ماست يك روز در ميان در تشتي بهر نشستن وماساژ زهار ز بهر تنگيدن و لذيز گشتن بود!!! چهار شنبه ها يوم النوره و الاپيلاسيون بودندي تا در حجله گاه شب جمعه چيزي حاجي را نخليدندي!!! ادامه دارد. ======================= شلم شورباي(٥-١٦) درود شلم شوربا نگار خود بيش از خوانندگان مشتاق بودندي تا بدانستندي ز چه روي گلناز بانو در تدارك يخ بودندي در طول هفته؟! و چرا لنگش داشتني از شنبه!! زهرا گره كار بر خسرو گشودندي و سورپرايز همي گشتي از مغازله ي مجدد خسرو با خويشتن پس از بيان هر آنچه از گلناز شنيدستي و نقل نمودندي، اندر ايوان!!! خسرو به واسطه زهرا از گلناز نقل نمودندي كه: حاج آقا عصر پنجشنبه كه به پيشم آيد من بايستي آراسته و آرايش نموده همچون ستارگان هاليودي از وي استقبال همي نمايندم و به اتاق برندمش و از شهد لب و پستان به او بخورانم تا خستگي راه بدر كند و بتواند اطعمه و اشربه و مايحتاج ابتياعي را از اتول به سرا انتقال دهاد. آنگاه حاج در بيروني به افروختن آتش و گلناز نيمه برهنه در اندروني به گسترانيدن سفره و بستري نرم بهر اطفاء آتش!!! مشغول همي شوند. كبابها از سيخ و ساغر از ويسكي پر و خالي همي گردندي تا غم دنيا به نسيان رفتندي و شادي فزون شدندي. بازار ماچ و لاس و ناز و ليس هم داغ!! ساعتي بدين منوال در گذر بودندي و آنگاه از منقل بزرگ كبابي آتش هاي سينه كفتري به منقلي نقلي منتقل و با ادوات مربوطه بر نمدي گرد در اندروني، نهاده و نعلبكي اي از طلاي ناب بمي!! در بساط. سنفوني جيز و جيز نواختن گرفتندي به ساعاتي ديگري . چاي و عسل و نبات و باقلواست كه به دست گلناز ، به دهان حاج آقا رفتندي و بالعكس!! آنگاه، گلناز بر زانوي حاج نشسته، ميوه پوست همي كندد و به دهان حاج نزديك كند و خود بخورد و غش غش بخندد و فرار كند و حاج بگيردش و بر گپل بلورين برهنه اش زند و گويد گولم زدندي؟ و آنگاه از پشت به سرينش نظاره كند و بگويد: به واقع كه قيامت كبرا همين بودستي!!! يخ و لنگش در ادامه!! ========================================= شلم شورباي(٦-١٦) درود القصه!! برنامه هاي آب بازي و آتش بازي به حد اكمل انجام شدندي و تنها برنامه ي اصلي تير اندازي باقي ماندستي!!! شب فرا رسيدندي و بستر نرم اطفاي حريق در انتظار بودندي. تا حريق دروني حاج و حاج خانم فرونشانندي!! گلناز بانو طغاري سفالين حاوي آب يخ فراوان مهيا ساختندي و در كنار و ميانه ي بستر نهادندي بهر.....( صبور باشيد!! صبور!). حاج آقا ، نيك صبور بودندي و به جاي عمليات ارتماسي، ترجيحشان بر عمليات ترتيبي بودندي و به ترتيب ذيل عمل همي نمودندي!! بدواً : طاقباز خواباندندي گلناز را و دست و سپس لب بر آنجا نهادندي و احسن الخالقين گفتندي و اعتقاد همي داشتندي كه : شكر نعمت ، نعمتت افزون كند كفر، نعمت از كفت بيرون كند و دگر باره تأئيد همي نمودندي كه آب زرشك چه تنگ نمودندي و ماست چه لذيذ نمودندي و نوره چه بلور نمودندي!! آنگاه نظري بر قلمبگان بالانمودندي و به دو سه روش، آنرا به كار گرفتندي و در لايش به صورت تواتر رفت و آمدنمودندي و زماني كه به حس خلاصي نزديك همي شدندي، قضيب از لايش در آوردندي و در طغار آب يخ فرو نمودندي تا نقش ژل تأخيري بازي نمودندي و آنگاه گلناز بانو، دمر خواباندندي و برسرين بلوريش افتادي، افتادني! با دست و ريش و پيش!! پس از تفخيض ، ايضاً به طغار آب رسيدندي!! در فاز بعدي، دو دست بر دو كشاله نهادندي و سرين بالا آوردندي و به ( داگ استيل) تلمبه زدندي به ساعتي و چهار بار نيز در طغار آب يخ فروبردندي تا به ديگر نقاط ابدان الگلناز وفا همي نمايندد، ستبريت ناشي از حفظ الماء في الكمر!! ادامه داشتندي!! ========================================= شلم شورباي( ٧-١٦) درود شكراً كه فلسفه طغار آب يخ مكشوف همي گرديدندي و ز فردا در طب سنتي به جاي ژل تاخيري استفاده همي شوندي!!!! هذالحاج همچون ديگر هم نعليني ها، سيري ناپذير بودندي اندر باب جماع !!و ادامه همي دادندي ، ساير طرق رايج در ديار كفر را! در ادامه پياله اي چاي دارچيني با عسل!همي نوشيدندي و آنگاه، ظرف ميوه در مجاورت طغار آب يخ در دسترس نهادندي و خود بر تختكي نرم نشستندي و پشت به پشتي تركمني سپردندي و پاي دراز نمودندي و گلناز، چهره به چهره!! در بغل گرفتندي و خليفه در بغداد!! نقش فاعليت به بانو دادندي و خود. مفعول همي گشتندي تا بانو به ميل خويشتن، سواركاري همي نمايندد و حظ وافر برد! شيخ نيز در همين اثناء چند كار توأمان انجام دادندي كه همانا بازي و خوردن ليمو! و دست بر كپلان و موي ! و از سبد ميوه ها، گيلاسي و زردآلويي هسته درآورده در دهان خويشتن و در دهان گلناز نهادندي و بر حلاوت مفعوليت افزودندي . چندي بدين منوال گذشتندي شيخ با بوسي جانانه، تغيير وضعيت طلب نمودندي كه همانا با وجود خليفه در بغداد، اينبار با چرخشي از سوي پنجشنبه بانو، به گونه اي كه پشت بانو به طرف شيخ و دستان شيخ بر كمر يار و ادامه ي سوار كاري تا خستگي يار!! شيخِ استراحت نموده، همزمان با اولين ارگاسم بانو، نياز به طغار آب يخ اظهار همي نمودندي . در ادامه، پس ريختن مقاديري يخ و به روز رساني طغار يخ، به دنبال مهر بانو دور اتاق دويدندي و بانو را در بغل گرفتندي و ايستاده وي را يك پا در هوامفعول نمودندي تا مرز آب يخ طلبي!! آنگاه دوپا در هوا، چيز در چيز!! و ماقبل آخر الامر، گلناز بانو به پشت خوابانيدندي و به روش سنتي، دو پا در هوا و تا بيضه در آن! تخليه نمودندي آنچه را كه ده بار يخ آب مانع خروجش گشتندي، بي واهمه!! پس از لختي، باقلوا با چاي خوردندي و به حمام برفتندي بالاتفاق عيال بهر غسل و بردن حظ داخل گرمابه اي!!! و پس از آن ميوه اي بر بدن زدندي و به رختخواب برفتندي و آغاز نمودندي به روش ... كماكان ادامه داشتندي ================== شلم شورباي(٨-١٦) درود زمان خواب شيخ و بانو فرا رسيدندي و آغاز نمودندي به روش 69 خسبيدن تا شروع نمايند، فصل جديدي از خوردن ماكولات مطلوب!!! ، ساكيدن و اجراي سمفوني آخيش و اوخيش خواب آور!! ساعاتي عمليات ساكيدن و وول خوردن ادامه داشتندي تا خواب فرا رسيدندي. كله ي سحر گلناز بانو قابلمه ي كلپچِ از تهران آمده را بر روي اجاق همي نهد تا نم نمك آماده شوندي و به وقت صبحانه مزه ي مي! حاجي شوندي!! روز آغاز شدندي و تكرار عمليات روز گذشته، به شرح: پس از آب بازي، ذغال سينه كفتري افروختن و آتش بازي حاج آقا و همزمان لوندي گلناز!! گلنازي كه در تدارك طغار آب يخ بودندي و هر از گاهي سر بر پاي حاجي نهادندي و قضيب بازي همي نمودندي. در اين بين چاي نبات به حاجي دادندي و باقلوا از دست حاجي ستاندي و خوردندي. آنگاه ايضاً طاقباز! و دمر! و داگ استايل! و لاپستاني! و روبرو بغل! و پشت بغل !و سنتي! و ساك!!! و در بين اينان بهره بردن از طغار آب يخ و آخر الامر جماع الرايج!!! و صرف ميوه و ناهار و رفتن حاجي به نزد جمعه بانو!!!! چون قصه بدينجا رسيدندي، شلم شوربانگار را مسئله ي لاينحلي پديد آمدندي و از خسرو پرسيدندي و خسرو از زهرا و زهرا از گلناز پرسيدندي در ديگر ملاقات و آن اينكه حاج آقا در دوره عادت!!گلناز چه نمايندد كه پاسخ آمدندي كه ز قفا بر دبر حاج بانو نهد، چه نهادني!! و آنگاه معلوم گشتندي كه لنگش شنبه ي گلناز بانو ، ز تواتر مصرف قضيب بودندي!! با پوزش از قاريان گرام. تا درودي ديگر بدرود الاحقر: شلم شوربانگار ================= |
میشه خوند!...
ما را در سایت میشه خوند! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 86 تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 9:44