خاطرات دوران کارمندی(17) + تاسیس مدیریت کشاورزی محمود آباد

خرید بک لینک

خاطرات دوران كارمندي( ١٧)
سلام
اوائل سال ۷۵ بود، بنا به دلائلی تصمیم گرفتیم منتقل شیم به تهران.
درخواست من همزمان شده بود با شهرستان شدن محمودآباد و الزام سازمان کشاورزی استان به تاسیس هر چه زودتر مدیریت کشاورزی در آن شهرستان.
درخواست من افتاد تو تله ی تاسیس اداره ی محمود آباد.
موافقت با انتقالم به تهران را منوط به این کردند که اول برم محمودآباد اداره راه بیندازم و یکسال بگردونم. اگر دیدند چرخ اداره خوب می چرخه، ولم کنند که برم!
چاره ای نبود. پذيرفتم و افتادم دنبال اين كار.
از آنجايي كه محمودآباد از آمل جدا مي شد، متناسب با سطح زير كشتش بايد كليه ي امكانات را از آمل ميگرفت.
مهمترين امكاناتي كه بايد ميگرفت نيروي انساني ، اعم از كارشناس و تكنيسين و نيروهاي اداري و مالي و خدماتي بود.
ديگر امكانات، خودرو و ميز و صندلي و ازين چيزها كه كم اهميت تر بود، چرا كه قول مساعدت را از معاونين سازمان گرفته بودم.
با مدير آمل از نظر تعداد و تركيب نيروي انساني و ساير امكانات بسيار راحت به تفاهم رسيديم. فقط مونده بود، همكاراني كه بايد با من به محمودآباد بيايند را انتخاب كنيم.
حالا يه چند سالي جلو ميائيم و به دوران رياست مموتي بر جمهور ايران مي رسيم.
حتماً يادتون مياد از وقتي مموتي روي كار اومد، هرچه آدم قوي و كاربلد در سيستم بود را يا خلاص كرد و يا به كارهاي سبك گمارد.
وزرائي انتخاب كرد از خودش ضعيف تر و صد البته حرف شنو و بله قربان گو!! كافي بود يكي بيشتر بداند و اظهار نظري خلاف نظر مموتي داشته باشد. محكوم به رفتن بود.
برگرديم به مديريت كشاورزي آمل، گويا مموتي از ايشون ياد گرفته بود! روحش شاد، حال كه به رحمت خدا رفته است. العاقل ُ يكفي الاشاره.
براي انتخاب همكاراني كه بايد به محمودآباد بيايند، ايشان خواستند كه ما دو نفري طي نشستي آنها را انتخاب كنيم. به ايشان اطمينان دادم كه هر كدام از همكاران را كه مد نظر شما باشد، من به ديده منت پذيرا هستم مشروط بر اينكه، خود همكار هم موافق باشد.
ادامه دارد
دوستدارتان: عبدالله قهقائي
میشه خوند!...

ما را در سایت میشه خوند! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 23:14

صفحه بندی