خاطرات دوران كارمندي(١٤)
سلام
موقعي كه در اداره ی حفظ نباتات آمل شاغل بودم. به دلیل طغیان آفت ملخ در منطقه ی کوهستانی مسیر جاده ی هراز، به همراه تنی چند از همکاران حفظ نباتات عازم منطقه شدیم و کار سنگین مبارزه را به طور شبانه روزی آغاز کردیم. با طلوع آفتاب، همه ی همکاران با سم و سبوس طعمه ی مسموم را آماده می کردند و متناسب با هر منطقه ای کیسه گیری می کردند. مشخص می شد که کدام مامور، با کدام کیسه ی طعمه، به کدام دامنه کوه، باید عزیمت کند. پس از صرف صبحانه ، این مامور بود که کیسه بر دوش راهی محل پاشش می شد. برای مسافت های کوتاه، مامور برای صرف ناهار به ایستگاه بر می گشت و برای کار در مسیر های طولانی ، با ره توشه ی مختصری به نام ناهار، راهی می شد و عصر به ایستگاه مراجعت می نمود.کل عملیات مبارزه به دليل اهميتش، توسط عوامل فني شهرستان و استان اجرا مي شد و نظارت عاليه اش با رياست سازمان استان بود. در یکی از این نوع نظارتها، رئیس سازمان استان، در ساعت حدود 6 عصر ، در محل ایستگاه حاضر بود.
اکبر، یکی از نيروهاي فني زحمتکش حفظ نباتات، آنقدر آرام آرام و با تنی خسته، اما چهره ای راضی از عملکرد روز خویش، وارد شد. رئیس سازمان به شک افتاد که آدمی با این وضع ظاهری قادر به انجام وظیفه بوده باشد. پس از رسیدن به جمع و سلام علیکی! در پاسخ به سوال رئیس سازمان که : کجا بودی و چه کردی؟ گفت: صبح با این کیسه طعمه و لقمه ای نان و بطری آب به ( آنجا!!!!) – اشاره ای به دامنه ی بسیار دور از کوه روبرو! – منتهی با صدائی آهسته و بی رمق اما با لبخند ریزی روی لب!
آقای رئیس هم که مثل همیشه برایش کار از همه چیز مهمتر بود( چون خود یک گیاهپزشک حفظ نباتاتی بود) به شک افتاد که نکند این جوان، نعل وارونه زده است!
با چهره ای به هم ریخته و عصبانی، کارشناس ملخ اعزامی از استان را مخاطب قرار داد که: با ایشان به آن دامنه ی دور که مامور نشان داده است می روید و کمی از طعمه های پاشیده شده را برایم می آورید. و رو به اکبر: وای به حالت اگر راست نگفته باشی!
باری، رفتن آن دو در ساعت 6 عصر همان و انتظار رئیس برای برگشتشان تا ساعت 8:30 همان.
آنان برگشتند با مشتی طعمه ی خاک آلود و عصبانیت مجدد رئیس! اینبار با این عنوان: ( آخه مرد حسابی، تو که واقعا از صبح تا به حال ، در آن شرایط سخت کار کردی)، در پاسخ به سوالم ( محکمتر می گفتی کجا، چه کار کردی ) که من شک نکنم و موجب خستگی مجدد شما و اتلاف وقت خودم نشوم.
آری ، تا به یاد دارم این کارکنان حفظ نباتات، همواره بی ریا، بی چشمداشت به پول و تشویق نامه ، و فقط برای دل خودشان از جان و توان خود مایه گذاشتند و همواره از عملکرد خود راضی بودند ، گرچه شاید به خانواده ی خود جفا کردند و آنها را نا راضی نگهداشتند!
حفظ نباتات از این اکبر ها در سطح کشور بسیار دارد که باید به داشتنشان به خود ببالد . و انشالله می بالد.
دوستدارتان: عبدالله قهقائي
میشه خوند!...
ما را در سایت میشه خوند! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 83 تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 23:14