محمود رادیو ساز

خرید بک لینک
خاطره
سلام
تو كوچه ي برزگر آمل، يك مغازه ي كوچك راديو سازي وجود داشت كه اوسا كارش يك پسر جوون و خوشتيپ و خوشرو و خوش خنده اي بود به اسم محمود راديو ساز كه خواهرزاده قاسم روشن سلموني بود و بعداً داماد روحاني شد.
محمود خيلي پسر خوبي بود و با همه ي بچه محلها دوست.
راديو ها و ضبط صوت و بعداً كه تلويزيون اومد تلويزيون مردم را تعمير مي كرد و خيلي در بند اين نبود كه چقدر پول بابت اجرت مي گيره.
خرابي هاي كوچك را فوراً و بعضا بدون گرفتن پول انجام ميداد. گاهي تعمير با يك لحيم كاري و يا زدن يكي دوتا فس ازاسپري پاك كننده ي زنگ بود.
سرش هم شلوغ بود و كار تو مغازه اش ريخته و ساكنين محله و تعداد زيادي از روستا هاي مسير مشتري اش بودند.
نيمه ي دوم دهه ي چهل يا اوايل ٥٠ بود كه ممدآقا نامي داماد محله! شد و يا بعداً شد.
ممدآقا دو دهنه مغازه روبروي اداره پست ( حدفاصل ژاندارمري و شهرباني) گرفت و تابلوي بزرگ راديو سازي را به پيشوني مغازه چسبوند و دكور داخلي را شيك كرد و در ورودي مغازه ميز مديريت گذاشت و قسمت پشت را با نصب كانتر شيكي بخش تعميرگاهي كرد و دكور شيشه اي مات و ميز كار و درب ورود و خروج بخش تعميرگاهي و مديريتي اي ساخت كه نگو!!
با اوس محمود ما هم شريك شد و يا قرار داد بست كه امور تعميرات را انجام بده.
مشتري كه ميومد ممدآقاي مدير اونو مي نشوند روي صندلي و راديو رو مي برد، محمود مي ديد و مشكل و هزينه و زمان تحويل را محمود ميگفت و ممدآقا مي اومد با مشتري صحبت مي كرد و قرار مدار را مي ذاشت.
به اين گونه كار آغاز شدو داداش كوچكه ممد هم شد شاگرد فني محمود و پس از چندي براي خودش شد مهندس!
چن وقتي اين همكاري ادامه داشت كه محمود عزم ترك همكاري نمود.
علتش هم اين بود كه مي گفت: من اينجوري پول را نمي تونم بخورم.
گرچه پول و درآمدش خيلي بيشتر از درآمد مغازه كوچيكه ي تو كوچه بودحالا چطور؟
اينجوري: زن روستايي با راديو ترانزيستوري ميره تومغازه.
- سلامله كوم
+سلام، بفرماييد. اين چيه؟
- ننه مه راديوله، نخونه! ما رمضون در انه . وره خار هاكنين. مارمضون شما ره عوض هده.
+ اينكه داغونه، درست نميشه!
- ننه، ته دا بميرم. اتا كار هاكنين مه سه!!
+بشين ببينم ميشه كاريش كرد؟!
*ميبره پشت كانتر پيش محمود. محمود نگاه ميكنه. يه لحيم كوچولو ميخواد، هويه داغ دستشه انجام ميده و روشن ميشه و صداش در مياد! ممد فوري خاموشش مي كنه
- آه ته بلا بنه ابن ملجم مراديه كشه! خار بيه؟ وه مه راديوله چمره!!
* ممد با راديو بيرون مياد
-خار بيه ننه؟
+ چي؟ راديو تو؟ نه! اين درست نميشه!
- چي بد بختي بيمه! اين مارمضوني من چي تي هاكنم؟ شمه دا بميرم. اتا كار مه سه هاكنين.
+آخه خرجش زياده! خيلي كار داره؟
- چنه بوونه مقه؟ كه دنني؟
+ خرجش ميشه ٣٠ تومن و دوم ماه رمضون بيا اگه درست شد ببر!
- آ خدا مه جانه، من شه هفتاد تمن وه ره بخريمه كا! الان سي تمن خرج داينه؟
اتي كمترك هاير! خره وره بخري وچه!
اته دو روز زودتر هاده.
+ آخه چه كنيم با اين دل مهربونمون!!!
خانم روز اول ماه رمضون بيا، بيست و پنج تومن هم بيار!
- خله مننون، خله مننون. خدافظ. خار خار هاكنين امسال مارمضون مه ره پيش هاده. اميرالمومنين ته ره حفظ هاكنه! ننه مواظب بووش اون دله ي مندس! راديو دله هيچي ره نيره!
خدا فظ خدافظ!
بله اينجوريا بود..
محمود از ممد جدا ميشه و ميره يه مغازه ي كوچولو تر ته كوچه برزگر اجاره مي كنه ( چون مغازه قبلي اش را طرف به يك بقال اجاره داده بود.) و مشغول خنده و مهربوني به مشتري.
هيچ وقت هم وضع ماليش خوب نشد ولي از خودش راضي بود.
دوستدارتان: عبدالله قهقائي

میشه خوند!...

ما را در سایت میشه خوند! دنبال می‌کنید

برچسب: رادیو محمود معظمی,محمود کریمی,محمود عراقی رادیو جوان, نویسنده: بازدید: 86 تاريخ: سه شنبه 30 آذر 1395 ساعت: 14:55

صفحه بندی