دكتر عمل!!
سلام
سال٦٣ بود، زمستون سرد.
آمل زندگي مي كرديم و مرغداري داشتم. پسر بزرگم آرش تازه كلاس اول رفته بود.
سرما خورد و صداش گرفت و نازك شد. پيش دكتر كودكان برديم كلي دوا دادند و براي صداش ، توصيه كردند ببريم پيش متخصص گوش و حلق و بيني.
اونروز عصري آرش را بردم پيش يكي از اين متخصصين كه با هم دوست بوديم. معاينه كرد و به آرش توصيه كرد كه مطلقا حرف نزن و حالا كه سواد داري بنويس.
آرش تا گفت : باشه، دكتر گفت:
گفتم كه حرف نزن!!
در جواب نگاه پرسشگر و هاج و واجم گفت:
خدا كنه تعدادي از تار هاي صوتي اش فلج شده باشه، اينجوري ممكنه تا يك هفته، ده روز برگرده.
نذار حرف بزنه، اگه تا ده روز ديگه خوب نشد، بيار عملش بكنم.
گفت :عمل پوليپ روي تارهاي صوتي خواهد بود.
خلاصه
با حال بسيار خراب رفتيم به خونه. خونه اي
كه مملو از مهمان بود.
نتونستم شرح ماوقع را بگم!
مي پرسيدند چرا سر حال نيستي؟
گفتم مرغهاي مرغداري مريضند و بايد شب برم چن تا لاشه بردارم و برم تهران!!!
در ادامه گفتم به خاطر اينگه آرش هم اينجا نباشه و حرف بزنه، بهتره اونو هم با خودم ببرم.
چه دردسرتون بدم . مهمانها، رفته و نرفته ، آرش را سوار كردم و راه افتادم. كله ي سحر جلوي مطب دكتر بهمن شاهين تو درمانگاه تهران كلينيك بودم.
دكتر كه اومد ما اولين مريضي بوديم كه رفتيم تو مطبش. به دنبال سلام من ، آرش هم با اون صداي نازكش گفت : سلام
كم مونده بود من شاكي بشم كه چرا آرش حرف زد!!
ديدم دكتر بلافاصله گفت اِ خروسك هم كه كردي؟
خوب چشه؟
من شرح ماوقع را گفتم و دكتر خيلي با ادب بود كه فحش بي تربيتي به دكتر عمل !! ما نداد.
گفت خروسكه، سه چهار روز ديگه خوب ميشه!
به آرش گفت: حرف مي زني بزن ولي جيغ نكش.
خواست بيرونمون كنه بي دوا!!
به اصرار من يك شيشه شربت پرومتازين نوشت و اومديم آمل و دو سه روزه خوب شد.
واقعاً چه شانسي آورديم، اونو نسپرديم دست دكتر عمل!! ، تا عملش كنه.
دوستدارتان : عبدالله قهقايي