میشه خوند!

متن مرتبط با «محمود کریمی» در سایت میشه خوند! نوشته شده است

خاطرات دوران کارمندی(17) + تاسیس مدیریت کشاورزی محمود آباد

  • نیلوبلاگ

    خاطرات دوران كارمندي( ١٧) سلام اوائل سال ۷۵ بود، بنا به دلائلی تصمیم گرفتیم منتقل شیم به تهران. درخواست من همزمان شده بود با شهرستان شدن محمودآباد و الزام سازمان کشاورزی استان به تاسیس هر چه زودتر مدی...

    ادامه مطلب
  • خاطرات دوران کارمندی(18) + تاسیس مدیریت کشاورزی محمود آباد

  • نیلوبلاگ

    خاطرات دوران كارمندي(١٨) سلام فرصتي پيدا شد، با مدير آمل دو نفره نشستيم. ايشان ليست كل كاركنان را آوردند و اسامي كساني را كه قبلاً علامت زده بودند را ميخواندند و من مي نوشتم. حيرون بودم كه سيد چه ميكن...

    ادامه مطلب
  • محمود رادیو ساز

  • نیلوبلاگ

    خاطره سلام تو كوچه ي برزگر آمل، يك مغازه ي كوچك راديو سازي وجود داشت كه اوسا كارش يك پسر جوون و خوشتيپ و خوشرو و خوش خنده اي بود به اسم محمود راديو ساز كه خواهرزاده قاسم روشن سلموني بود و بعداً داماد روحاني شد. محمود خيلي پسر خوبي بود و با همه ي بچه محلها دوست. راديو ها و ضبط صوت و بعداً كه تلويزيون اومد تلويزيون مردم را تعمير مي كرد و خيلي در بند اين نبود كه چقدر پول بابت اجرت مي گيره. خرابي هاي كوچك را فوراً و بعضا بدون گرفتن پول انجام ميداد. گاهي تعمير با يك لحيم كاري و يا زدن يكي دوتا فس از...

    ادامه مطلب